Best View in Explorer 9+, Firefox 4+, Chrome 10+ or Opera 11+;
Download the new version and install:
فراخوانی ...
 
شنبه 30 دی 1396 | السبت 3 جمادي الاولي 1439 | Saturday 20 January 2018
عملیات روانی
پنتاگون و هالیوود، دو همکار همیشگی + تصاویر نسخه چاپی RSS
  • پنتاگون و هالیوود، دو همکار همیشگی + تصاویر پنتاگون و هالیوود، دو همکار همیشگی + تصاویر
    شنبه 2 دی 1396 ساعت 12:44

    خدمات متقابل پنتاگون و هالیوود/30 اگر حمایت وزارت دفاع را بخواهید، آنها احساس می کنند حق دارند بگویند چه چیزی در فیلم بیاید و چه چیز نیاید. این امتیازی است که سعی می کنند

    اگر حمایت وزارت دفاع را بخواهید، آنها احساس می کنند حق دارند بگویند چه چیزی در فیلم بیاید و چه چیز نیاید. این امتیازی است که سعی می کنند به دست بیاورند. به همین خاطر است که گاهی برخی افراد اصلاً سعی نمی کنند موافقت رسمی را کسب کنند، زیرا احساس می کنند باید خیلی مراقب باشند و نمی توانند چیزی را که می خواهند بگویند. و از سمت هالیوود هم معمولاً مشکل همیشه پول است. از کجا می خواهید تجهیزات لازم برای ساخت فیلم مثل هواپیما، جیپ و تانک پیدا کنید؟

     شواهد و قرائن نشان می دهند که هالیوود، صنعت فیلم سازی پرزرق و برق آمریکا، هنوز هم به عنوان یکی از اهداف اصلی نفوذ و دستکاری بسیاری از سازمان های دولتی آمریکا، بالاخص سیا، مطرح است. اغلب مباحثی که در مورد تبلیغات سینمایی در جریان هستند به بحث در مورد گذشته ها می پردازند و در حالیکه تعدادی از کارشناسان امر توجهات را معطوف به روابط طولانی مدت و علنی هالیوود با پنتاگون نموده اند اما مطالب کمی در مورد تأثیرگذاری پنهانی بر هالیوود پس از واقعه 11 سپتامبر به رشته تحریر درآمده است. پیش از این 29 قسمت از فصل های کتاب «عملیات هالیوود» در مشرق ترجمه و منتشر شد. آنچه در ادامه می آید بخش سی ام از این کتاب است.
    آیا این پروپاگاندا نیست؟
    ***
    در سال ۱۹۸۰، گروه فیلمبرداری و بازیگران فیلم «شایعه جنگ» شبکه ی CBS مجبور شدند به سرعت از ویلاهرموسا خارج شوند. شب قبلش دعوایی در کاباره ی بدنام شهر نفتی مکزیکی رخ داده و چند تن از بازیگران جوان فیلم ـ و سه تفنگدار نیروی دریایی ایالات متحده که با فیلم همکاری می کردند ـ بازداشت شده بودند. تهیه کننده ها صبح روز بعد افراد خود را از زندان مکزیکی آزاد کردند اما شایعه هایی به گوش رسید مبنی بر این که چندین گردن کلفت محلی خود را مسلح کرده و تصمیم دارند برای انتقام جویی به لوکیشن حمله کنند.

    آیا این پروپاگاندا نیست؟

    دیوید مانسن تهیه کننده ی فیلم می گوید: «بعضی از بازیگرها نگران بودند.»

    بنابراین مانسن و گروه فیلمسازی اش با عجله وسایل خود را جمع کردند، خدمه فیلمبرداری و بازیگرها را برداشتند و با شتاب از شهر خارج شدند. باقی مراحل فیلمبرداری در محیط امن تر شهر تفریحی پورتو والارتا انجام شد.

    ساخت این فیلم که اقتباسی از خاطرات فیلیپ کاپوتو، روزنامه نگار برنده جایزه ی پولیتزر، درباره روزهای خدمتش به عنوان یک تفنگدار دریایی در ویتنام بود، از نخستین روزهای آغاز مرحله تولید در تابستان سال ۱۹۷۹ در پنتاگون با دشواری مواجه شد.

    مانسن برای ساخت فیلم به کمک پنتاگون نیاز داشت، بنابراین فیلمنامه را برای تأیید به پنتاگون فرستاد. اما تفنگداران دریایی به هیچ وجه از تصویری که از آنها در فیلمنامه ارائه شده بود خوششان نیامد.

    آیا این پروپاگاندا نیست؟
    فیلیپ کاپوتو

    سرهنگ اچ.ام هارت معاون اطلاعات تفنگداران دریایی پس از خواندن فیلمنامه گفت: «اگرچه ما متوجه حساسیت های موجود در ارتباط با تصویر ارائه شده از حضور آمریکا در جنگ ویتنام داریم، لحن کلی فیلمنامه شایعه ی جنگ نسبت به تفنگداران دریایی و کهنه سربازهای آمریکا در جنگ ویتنام منفی بود. به نظر ما تصویر متعادلی از جنگ ارائه نشده و فیلمنامه نسبت به کهنه سربازهای دوران ویتنام که علیرغم شرایط ناخوشایند رزم جنگی و آسیب های روحی ناشی از نبرد رفتاری قهرمانانه و شرافتمندانه داشتند، ناعادلانه بود. بنابراین چنین تشخیص داده شد که به نفع تفنگداران دریایی یا وزارت دفاع نیست که از فیلم حمایت کرده یا به ساخت فیلمنامه در شرایط کنونی اش کمک کنند.»

    اما تفنگداران دریایی حاضر بودند معامله کنند.

    هارت در نامه ای به معاون وزیر دفاع نوشت «اگر تهیه کنندگان بخواهند، ما حاضر هستیم با تهیه کنندگان ملاقات کرده و درباره مخالفت های خود با فیلمنامه به طور دقیق و جزئی بحث کنیم. گرچه مخالفت ها و انتقادات ما زیاد هستند، تهیه کنندگان و نمایندگان این دفتر می توانند طی ملاقات موضوعات مورد اختلاف را بررسی کرده و شاید به تغییرات اساسی در فیلمنامه رضایت دهند که به بازبینی در تصمیم درباره حمایت از ساخت فیلم منجر شود.»

    دان باروش رئیس دفتر فیلم سازی پنتاگون مردد بود؛ وی گمان نمی کرد مانسن بخواهد تن به این بازی بدهد.

    وی به رئیس دفتر اطلاعات تفنگداران دریایی نوشت «ما معتقد هستیم تهیه کننده حاضر نشود تغییراتی را که فکر می کنیم شما درخواست کنید بپذیرد. با این حال این کار را انجام دهید و نتایج نهایی را بررسی کنید.»

    حق با باروش بود. مانسن حاضر نبود تمام تغییراتی را که تفنگداران دریایی می خواستند اعمال کند، اما پذیرفت تغییرات جزئی در فیلمنامه بدهد.

    مانسن مجبور بود برای جلب موافقت ارتش و وفادار باقی ماندن به منبع اصلی فیلمنامه دقت زیادی به خرج داده و با ظرافت مانور بدهد؛ زیرا کتاب کاپوتو یعنی شایعه ی جنگ اثر تخیلی نبود، بلکه بر اساس تجارب واقعی کاپوتو در ویتنام نوشته شده بود و بخش های زیادی از کتاب، از جمله بخش هایی که کاپوتو به ارتکاب جنایات جنگی اقرار کرده بود، به هیچ وجه خوشایند نبود.

    کاپوتو در مقدمه ی کتاب می نویسد: این کتاب اثری تخیلی نیست، وقایعی که شرح آنها رفته است و شخصیت ها، واقعی هستند.

    با این حال تفنگداران دریایی می خواستند تغییرات عمده ای در فیلمنامه صورت بگیرد. بنابرای مانسن به واشنگتن رفت تا ببیند آیا می تواند با آنها به توافق برسد یا نه.

    سرگرد پت کولتر، رئیس دفتر فیلمسازی تفنگداران دریایی در لس آنجلس در فرودگاه به استقبال مانسن رفت.

    مانسن می گوید «من با پرواز آخر وقت به واشنگتن رفتم، پت کولتر را در فرودگاه دیدم و با همدیگر صبحانه خوردیم. او شرایط را تا حدی به من توضیح داد.»

    کولتر که به سر و کله زدن با فیلمسازها عادت داشت، رفتاری دوستانه با مانسن در پیش گرفت. وی به چم و خم کار آشنا بود و به فیلمسازها هم احترام می گذاشت. بنابراین مانسن و کولتر پس از صبحانه به پنتاگون رفتند و با افسران ارشد دفتر اطلاعات عمومی تفنگداران دریایی ملاقات کردند.

    مانسن می گوید «طی این ملاقات و مذاکراتی که چندین ساعت به طول انجامید، ما خط به خط فیلمنامه را خواندیم و درباره انتقاداتی که آنها داشتند بحث کردیم. یکی از مهمترین دغدغه های آنها به بحث جعل پاداش ها مربوط می شد.»

    در فیلمنامه اولیه ی جات سکرت یانگ، سروان کاپوتو و دو تن از هم قطارهایش در تفنگداران دریایی که نشئه هستند در مقر فرماندهی نشسته اند و سفارش نامه جعلی برای ستاره ی نقره ای برای سرگرد بال، افسر ارشد مورد تنفر خود می نویسند. این صحنه غیرواقعی بوده و در کتاب کاپوتو وجود ندارد، و تفنگداران دریایی از آن بیزار بودند.

    مانسن می نویسد: «آنها سر این موضوع خیلی حساس بودند. اصلا نمی خواستند در فیلم باشد، اما من به شدت معتقد بودم که صحنه مهمی است و نمی خواستم از آن بگذرم. آنها گفتند ختم کلام این است تا وقتی این صحنه حذف نشود با فیلم موافقت نخواهند کرد. من هم گفتم فعلاً این موضوع را کنار بگذاریم و بعداً دوباره درباره آن صحبت می کنیم.»

    بنابراین به موضوعات دیگر پرداختند و چهار ساعت بعد مجدداً به این مسئله رسیدند که آیا تفنگداران دریایی به فیلمسازها اجازه خواهند داد افسران در ویتنام را در حال نوشتن توصیه نامه جعلی برای ستاره نقره ای ـ یکی از مهم ترین مدال های ارتش ـ نشان بدهند یا نه.

    در آخر تصمیم گرفتند مصالحه کنند.

    مانسن می گوید «ما دوباره به بحث مدال برگشتیم و من راه حلی پیدا کردم تا بتوانم صحنه را در فیلمنامه نگه دارم، به این صورت که نشان دهیم افسرها درباره نوشتن این توصیه نامه ها خیالپردازی می کنند. احساس می کردم می توانم به صورتی این صحنه را در بیاورم که مشکل آنها هم حل شود ـ یعنی سربازها بگویند فقط داشته اند خیال پردازی می کردند، که از منظر مخاطب این صحنه همان واکنش و حسی را ایجاد کند که انگار به همان صورت نوشته شده در فیلمنامه اولیه اجرا شده است. این کار از شدت ناخوشایندی صحنه می کاست اما معتقد بودم تفاوت چندانی در اصل موضوع نخواهد داشت.»

    و در نهایت همین صحنه رقیق شده از کاپوتو و دوستانش - که این بار دیگر نشئه نبودند ـ در فیلم به نمایش درآمد؛ آنها درباره نوشتن توصیه نامه ی ستاره ی نقره ای برای سرگرد بال خیال پردازی می کنند.

    مانسن می گوید: «فکر می کنم در نهایت هیچ کس فیلمساز را با همکاری به ارتش مجبور نمی کند. این شما هستید که باید تصمیم بگیرید آیا می خواهید فیلم بسازید یا تبلیغات. اکثر فیلمسازهای جدی به خودشان اجازه نمی دهند از آنها به عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده شود، اما مزایایی در ازای یک سری انتظارها وجود دارد و نمی توانید توقع داشته باشید بدون چنین درخواست هایی از مزایا بهرمند شوید. تجربه ی من نشان داد که حد وسطی وجود دارد و می توان بدون از بین بردن علت اصلی انجام پروژه ای که در دست دارید، به آن دست یافت.»

    «البته مبرهن است که باید بدانید از نقطه نظر خلاقانه و هنری چه چیزی اهمیت دارد و آن را از دست ندهید. و لاجرم برای رقیق یا حتی دگرگون کردن و تغییر کامل معنای صحنه هایی که برای ارتش اهمیت دارند فشارهای زیادی وارد خواهد شد. اما در عین حال این درک مشترک وجود دارد که هر دو طرف به یکدیگر نیاز دارند و بنابراین سعی می کنید آنقدر نقاط مشترکی بیابید که هر دو طرف به این نتیجه برسند این کار ارزش انجام دادن دارد. و من فکر می کنم این اتفاق در فیلم ما افتاد.»

    با این حال حتی سانسور کم هم سانسور محسوب می شود.

    جان سکرت یانگ فیلمنامه نویس فیلم می گوید که فیلمسازها باید هنگام مراوده با ارتش خیلی دقت کند.

    وی معتقد است که «اگر حمایت آنها را بخواهید، آنها احساس می کنند حق دارند بگویند چه چیزی در فیلم بیاید و چه چیز نیاید. این امتیازی است که سعی می کنند به دست بیاورند. به همین خاطر است که گاهی برخی افراد اصلاً سعی نمی کنند موافقت رسمی را کسب کنند، زیرا احساس می کنند باید خیلی مراقب باشند و نمی توانند چیزی را که می خواهند بگویند. و از سمت هالیوود هم معمولاً مشکل همیشه پول است. از کجا می خواهید تجهیزات لازم برای ساخت فیلم مثل هواپیما، جیپ و تانک پیدا کنید؟ اگر از آنها تجهیزات بگیرید فیلم ظاهر بهتری خواهد داشت، اما آنها در ازای این تجهیزات میخواهند فیلمنامه را ببینند و مطمئن شوند که بر علیه ارتش نیست.»

    «در مورد فیلمنامه ما، همه چیز به همان یک صحنه مربوط می شد. استدلال آنها این بود که نمی خواهند کاری انجام دهند که برای تفنگداران دریایی توهین آمیز باشد. نگرشی که من با آن مواجه شدم این بود که باید برای کسب منافع مشترک متحد شد. آنها خواستار حذف هرچیزی هستند که توهین آمیز باشد یا مورد سوءبرداشت قرار بگیرد. تقریبا شبیه سرو کله زدن با وکلا است. آنها می توانند استدلال کنند که کلمه «و» می تواند بر علیه منافع ایالات متحده ی آمریکا باشد.»

    «در نهایت همه اختلاف نظرها، هیاهو بر سر هیچ بود، و ما بر صحنه ای توافق کردیم که عملاً به تأثیرگذاری صحنه ی اولیه بود. هنگامی که صحنه ی مدال را تماشا می کنید، حالتی غیرواقعی دارد. مذاکرات هم به نوعی غیرواقعی بودند. آنها موفق نشدند چیزی را که می خواستند سانسور کنند و صحنه به همان قوت و گویایی خود باقی مانند. واضح است که هدف آنها محافظت و حمایت از تفنگداران دریایی است و در نتیجه نمی خواهند شما حرکتی افراطی یا غیر از آنچه تأیید می کنند انجام دهید. ولی آیا این کار سانسور محسوب نمی شود؟»

    «شایعه ی جنگ» نخستین باری بود که یانگ برای ساخت فیلمی با ارتش سروکار پیدا می کرد، اما آخرین بار نبود. در سال ۱۹۹۸ فیلمنامه ای به نام «قدردانی ملتی حق شناس» را برای Showtime نوشت، که داستان تلاش و مبارزه ی کهنه سربازها و خانواده هایشان را به تصویر می کشید که سعی داشتند ارتش را متقاعد کنند وجود سندروم جنگ خلیج را به رسمیت بشناسد: نوعی بیماری اسرارآمیز که کهنه سربازهای جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ به آن مبتلا شده بودند.

    آیا این پروپاگاندا نیست؟

    تهیه کنندگان به خودشان زحمت درخواست کمک از وزارت دفاع را ندادند و فیلمنامه را هم برای جلب موافقت به پنتاگون نفرستادند، زیرا از موضع پنتاگون درباره سندروم جنگ خلیج آگاه بودند.

    یانگ می گوید: «وزارت دفاع این که سربازها به خاطر جنگ خلیج بیمار شده اند را انکار می کرد. اما صد هزار سرباز علائم سندروم را داشتند. پس از این که فیلم اکران شد، سناتور رابرت بایرد لایحه ای ارائه کرد تا طبق آن سربازهای بازنشسته بتوانند از خدمات درمانی برخوردار شوند، و در دسامبر ۲۰۰۱ وزارت دفاع در نیویورک تایمز اقرار کرد که تعداد موارد Lou Gehrig در بین کهنه سربازهای جنگ خلیج به طور قابل ملاحظه ای بیشتر است. »

    از آنجا که پنتاگون یک دهه ی پیش از همکاری با تهیه کنندگان فیلم «پدرم، پسرم» خودداری کرده بودند ـ فیلمی درباره آثار جانبی مضر سم شیمیایی به نام عامل نارنجی که طی جنگ ویتنام استفاده می شد ـ تهیه کنندگان «قدردانی ملتی حق شناس» می دانستند که پنتاگون به آنها هم کمک نخواهد کرد. اما امیدوار بودند دپارتمان امور سربازهای بازنشسته ـ که بخش کاملاً مستقل و جداگانه ای از وزارت دفاع است ـ بیشتر با آنها همفکری کرده و یا حداقل خیلی سعی در سانسور فیلمی که لزوماً با دیدگاه آن موافق نبودند نکنند و به عوامل فیلم اجازه بدهند برخی از صحنه ها را در یکی از بیمارستان های امور سربازهای بازنشسته فیلمبرداری کنند.

    اما دپارتمان نه تنها به آنها کمک نکرد، بلکه به گفته یانگ پنتاگون به نوعی یکی از نسخه های فیلمنامه ی «قدردانی ملتی حق شناس» را به دست آورد.

    یانگ می گوید «ما فیلمنامه را به آنها ندادیم، اما آنها از طریقی به دستش آوردند.»

    چنین حرکتی این سوال را ایجاد می کند که پنتاگون به چه اجازه و اختیاری فیلمنامه هایی که برای درخواست همکاری به آنها ارائه نشده است به دست آورده و می خواند؟

    در حقیقت اسناد وزارت دفاع نشان می دهد که پنتاگون به طور مرتب بر فیلم هایی که برای جلب موافقت به آن ارائه نشده اند یا فیلمهایی که درخواست همکاری شان توسط پنتاگون رد شده است نظارت دارد.

    در سال ۱۹۸۱، پنتاگون درخواست همکاری تهیه کنندگان فیلم «یک افسر و یک جنتلمن» را رد کرد، زیرا نیروی دریایی اعلام کرده بود که فیلمنامه تصویر مثبتی از برنامه آموزش خلبانی نیروی دریایی ارائه نمی دهد.

    آیا این پروپاگاندا نیست؟

    نیروی دریایی در یادداشتی داخلی نوشت «پیشنهاد همکاری در ساخت هیچ فایده و نفعی برای نیرو نداشته، و حتی برای نیروی دریایی و تلاش های آن در جهت جلب نیرو مضر نیز هست. »

    و در مارس ۱۹۸۱، هنگامی که فیلم در مرحله پیش از تولید قرار داشت و قرار بود فیلمبرداری اش آغاز شود، نیروی دریایی در یادداشت دیگری نوشت: «اگر تهیه کنندگان به همان فیلمنامه ای که ما رد کردیم وفادار بمانند، فیلم تأثیر آشکارا منفی روی روابط عمومی ما در پانساکولا خواهد گذاشت. دفتر اطلاعات عمومی نیروی دریایی در لس آنجلس تصمیم دارد در مراحل تهیه روی فیلم نظارت داشته باشد.»

    اما آیا این حرکت نقش مناسبی برای ارتش به شمار می رود؟ آیا نیروی دریایی باید اجازه داشته باشد روی تولید فیلم هایی که در آنها هیچ نقشی ندارد جاسوسی کند؟
    منبع: مشرق



    خبر
    شماره مطلب: 24562
    دفعات دیده شده: 51 | آخرین مشاهده: 22 ساعت پیش